هیچی

 

25 آبان... روزی که شاید بهتر بود از اول بی مناسبت ترین روز تقویم باقی میموند... 

یه جور سادیسمی، دوست دارم همه چیز رو از اول دوره کنم!! مطمئنم از تداعی بعضی لحظه ها از خنده دل درد میگیرم، اما قطعا کم نیستن لحظه هایی که به هق هق بندازنم... بیخیال خاطره بازی میشم...

تو هیچ سالی، هیچ ساعتی، تو هیچ خیابونی، کنار هیچ ماشینی، هیچ آیفون و دایامندی و هیچی و هیچی و هیچی...

فقط یه پایان و یک نقطه.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید