از معضلات خل خلانه!

 

* شنیدی میگن مردا عاشق که میشن شاعر میشن؟

شروع میکنه به خوندن و وقتی تموم میشه، شیطونی میکنم و میگم حافظا! میخنده و میگه آراما! اون روی پیرزنیم میاد بالا و شروع میکنم غر زدن...

+ همش تقصیر مامانه دیگه، وگرنه منم برای تو شعر میگفتم! اما الان شعرم برات بگم آخرش نمیتونم بگم بی پروا آ که! به اسمم نمیاد اصلا! تازه میم پذیر هم نیست!

* عزیزم شما که نباید شعر بگی، شما باید باشی که من تا بی نهایت شاعر بمونم... اما این میم پذیر نبودن اسمت منم خیلی درگیر کرده! انقدرم اسمتُ مال خودت کردی که اسم دیگه ای بهت نمیاد! چیکار کنیم حالا؟!

 

 

 

+ میلو، عزیزم هر چی گشتم نتونستم جایی برای کامنت پیدا کنم... اما میخوام بدونی که در مورد کامنتات کاملا باهات هم حسم...

/ 0 نظر / 56 بازدید