یه اتفاق لوس!

 

دیروز، موقعی که استاد داشت تدریس میکرد، یکی از میخهایی که بُرد رو به دیوار وصل کرده بود کنده شد و استاد هم واسه اینکه وقفه نیوفته بین تدریسش از صندلیش استفاده کرد و همونجوری از بُرد کج استفاد کرد! (آخه بیشتر ویدئو میدیدم و زیاد با بُرد کاری نداشت!)

بعد همینجوری که نشسته بودیم یهو خانم ک (یه خانم بی نهایت دوست داشتنی که مسئول نظافت و خدمات و کارهای از این قبیل آموزشگاهه.) با استرس اومد تو کلاس که چرا به من نگفتین بُردتون یه پایه ش در اومده که بیام درستش کنم؟!!

یعنی ما همه هنگ بودیم که این از کجا فهمید! که خودش توضیح داد از مرکز زنگ زدن به رئیس آموزشگاه و گفتن این چه وضعیت کلاس و امکانات اینهاس؟! حالا مرکز از کجا فهمیده؟! با دوربین هایی که تو همه ی کلاسامون هست و ما فکر میکردیم مشقیه، یا نهایتا اگه دزدی یا چیزی بشه چک میکنن یا مثل میخوان خانما و آقاها حواسشون به روابطشون تو کلاسهای خالی باشه مثلا!!

بعد از دیروز تا حالا فکرم درگیره که تو این مدت کاره تابلویی جلوی این دوربین جان ها انجام دادم یا نه! آدمی زاده دیگه، گاهی شلوارش میاد پایین، گاهی بینیش میخاره، گاهی عین اسب آبی خمیازه میکشه، گاهی حالش خوب نیست و عین فیل ولو میشه رو صندلی (درست مثل دیروز من!) و کلی کار ضایع دیگه!

 

/ 0 نظر / 17 بازدید