:)

 

بالاخره بعد از کلی تعویق برگه ها آماده شد و امروز، با اینکه حتی یه قطره جون نداشتم و هنوز خستگی سفر اجباری از بین نرفته بود، به زور از تخت کنده شدم. دوش گرفتم، ناخنامُ کوتاه کردم :دی، موهامُ براشینگ کردم بدون اینکه برام مهم باشه که قراره زیر مقنعه قایمشون کنم، یونیفرمم رو برای Nاُمین بار اتو کردم و کفش تق تقی هامُ پوشیدم و با کلی استرس راهی شرکت شدم!

خیلی احمقانه س که کسی استرس داشته که نکنه تست اعتیــادش مثبت باشه، یا پیشینه ی کیفری داشته باشه بدون اینکه بدونه!! اما من واقعا استرس داشتم :دی وقتی خانوم "ح" نامه ها رو باز کرد و کپیشون رو داد دستم که ببرم حــراست کلی ذوق کرده بودم که نه معتادم نه مجرم :)))) الان که دارم اینا رو مینویسم خودمم به عقلم شک کردم :پی.

بعدش نتونستم دووم بیارم و با حالت خیلی طفلکی و اینا از خانوم "ح" پرسیدم، به نظر شما چند درصد امکان استخدام وجود داره تو این مرحله؟! بعد چشمای خانوم "ح" گرد شد بود! که دختر جان مگه من دفعه ی قبل فرم بیمه ندادم پر کنی؟!! این رو هم که ببری حراست و نامت بیاد، بهت زنگ میزنم که بری برای مدیکال و بعدم مراحل بعدی... من؟ از اون موقع تا حالا از ذوق بدنم داغه و دستام میلرزن :) !

دیگه نفهمیدم چجوری پریدم تو آسانسور و از اون آقا مهربون نگهبانه خدافظی کردم و تا ماشین پرواز کردم. حتی نفهمیدم چجوری رسیدم حـراست و اون 3 طبقه رو با اون پله های افتضاح، با کفشای تق تقی تند تند رفتم بالا! آقا "گ" رو که دیدم نیشم بسته نمیشد که :دی حالا خوبه خود آقای "گ" هم کلی پایه س :پی. اولش غرغر کرد که چرا انقدر دیر؟؟!! بعدشم گفت که نامه ت رو زودتر میفرستم که بیشتر از این معطل نشی. اصلا نشد که نپرسم چقدر زمان میبره! آقای "گ" هم از اون لبخندا که منُ یجوووری (!) میکنه زد و گفتش که، خانوم بی پروایی، من الان نامه ی "استخدام بلا مانع است" شما رو میفرستم، تا کارای اداریش انجام بشه چند روز زمان میبره، بعد دیگه شما باید بری مدیکال تست و بعدم برای یونیفرم و تحویل وسائل و این قبیل چیزا، در همین حین منم کارت ترددتون رو صادر میکنم که بیاین بگیرین بعدم شرکت کلاسای آموزش و رفرش رو شروع میکنه. خلاصه یه پروسه ی طولانی که حدود یک ماه و نیم الا دو ماه زمان میبره. در کل شما دیگه رسما مهماندار شرکت ما هستین :)

و من هنوز هنگم!

 

/ 0 نظر / 13 بازدید