تو این سرمای بی وقفه...

 

وقتی دلم از زمین و زمون میگیره، وقتی پر از شک و بد بینی میشم، وقتی بوی دروغ و خیانت میخواد خفه ام کنه، وقتی هیچ چیز نیست که دلم بهش خوش باشه، کلا وقتی همه چیز به معنای واقعی افتضاحه داره ژیش میره، دیگه خودمُ پرت نمیکنم تو تختم و الکی بخوابم، یا زانومُ بغل کنمُ و ریز ریز گازش بگیرم. به جاش به اتاقم سامون میدم و میپرم تو حمام. یه دوش سریع میگیرم، موهامُ براشینگ میکنم، همه جا رو که خوش بو کردم یه هاتچاکلتِ دبلِ تلخِ تلخِ تلخ رو داغ داغ سر میکشم که تلخی و داغیش حواسم رو از همه دنیا پرت کنه. بعدم میام تو دنیای آروم مجازیم.

ــــــ لقِ همه اونا که میخوان با بوی گندِشون نذارن روزام رنگ آرامش رو حفظ کنه. برای آرزوهام تلاش میکنم اما اگه برآورده نشدن، به جهنم، زودتر یدونه دیگه واسه خودم درست میکنم و پر رنگ تر میخندم :)

/ 0 نظر / 8 بازدید