نمینوشتم سنگین بودم!

 

دلم یه دوست میخواد الان! که مثل من دلش بخواد ماشین و بردارم و بیخیال همه چیز، پلی لیستمونُ پلی کنیم و بریم پاسـ.اژ ونـ.ک و با کلی ذوقِ خنگولانه از قهـ.وه ی تلـ.خ، کاپرینا بخریم و بگیریم دستمونو بیوفتیم تو پاساژ! من اون کفش مدل پیرزنی ورنیِ رو بخرم و غر بزنه بهم که بترکی که انقد کفش میخری اما خودش از منم بدتر باشه! انقد حرف بزنیم و...

اصلا واسه چی توصیف کنم چی دلم میخواد! وقتی باید تا چند دقیقه ی دیگه خودم و باسـ.ن گرامی رو آماده کنم واسه کلی آمپول و سرُم؟!

به یه دوست معمولی تر و کیک هویج و قهوه هم راضیما! اینم نمیشه؟!

 

/ 0 نظر / 36 بازدید