اینم از ارشد!

 

این پست به علت بد اخلاق بودن خط خورد! 

ثبت نام کردم. هیچ حس خاصی ندارم نسبت به این مرحله ی جدید. آخه عادت دارم برای هر مناسبتی یا هر شروع جدیدی، یه جشن یه نفره با خودم بگیرم، اما این بار... نمیدونم... بدجور خورده تو ذوقم... همش دارم خودم رو از این بابت سرزنش میکنم. نه اینکه فکر کنید دارم الکی سخت میگیرما، تقصیر خودمه اگه الان دستمُ گذاشتم زیر چونه م و لب و لوچه م آویزونه بجای اینکه بخندم، که باز باید با چیزی که هست خودمُ تطبیق بدم بجای اینکه موقعیت دوست داشتنیم رو به وجود آورده باشم...

هووووف باز دارم ویر و ویر غر میزنم! اصلا انگار غر غر شده جزئی از وجودم! بذارین یکم حواسم رو پرت کنم... مثلا اون آقاهه، هم کلاسیِ آینده م، اومد و بهم گفت "دخترم" من چشمم خوب نمیبینه، میشه فرم منُ برام پر کنی! یا اون آقاهه که نگهبان دانشگاه بود و وقتی ازش خواستم بانک رو بهم نشون بده، کل دانشگاهُ بهم یاد داد و آخر سر هم گفت اگه خواستم خونه بگیرم میتونم رو کمکش حساب کنم! یا تنها هم کلاسی هم جنس خودم که همش داشت دنبال پسرش میدوید که شیطونی نکنه و رو دیوار خط خطی نکنه! 

مثل اینکه کسل تر از این حرفهام... نمیدونم چرا این روزا پررنگ ترین جمله ی ذهنم، که ناخودآگاه چند بار در روز تکرار میکنم شده این "چی فکر میکردم و چی شد!

 


/ 0 نظر / 19 بازدید