ور وراسیون!

 

امروز استنـد بای ام و فعلا خونه! بعد از مدتها بیش از حد خسته نیستم و دلم پر حرفی میخواد! :دی

+ یادم نمیاد چقدر از آرام اینجا گفتم بس که دور افتادم از نوشتن! همه چیز بینمون فوق العـاده بود اما فاصله بالاخره کار خودش رو میکنه! مخصوصا اگه یه نفر خسته شه/کم بذاره. خب من اصلا آدم شکاکی نبودم و نیستم، اما به حسم ایمان دارم. و حالا حسم؟ همه ی سیگنال های منفی علیه آرام رو گرفته و نمیتونه باهاش کنار بیاد و باورش کنه! انقدر که ممکنه رابطه ای که آرامش محض بود رو تموم کنه تا آرامش دوباره به لحظه هام برگرده! و خب آرام هیچ کاری برای درست شدن حسم نکرده! فعلا دارم صبر میکنم اما چیزی با لبریز شدن ظرفیتم فاصله ندارم... همه چیز شده مثل عصر پاییزی پاشایی جان! واقعا دیگه توی دنیا به چی اعتباره..؟

+ دانشگاه حسابی قمر در عقرب شده :دی ترم سه شروع شده و هنوز وقت نکردم و تا 20 فروردین هم فرصت رفتن به شهر دانشگاهی رو ندارم. از طرفی مرتیکه ای که اسمش رو گذاشته "کارشناس رشته" هیچ وقت جواب تلفن لعنتیش رو نمیده و حتی مجبورم کرده به مدیر گروه ریپورتش کنم بلکه به باسـن محترمش فشار بیاره و وظایفش رو انجام بده و اگه این روند رو ادامه بده بدون عذاب وجدان، به ریاست دانشگاه هم ریپورتش میکنم! خب یعنی چی آخه؟! چجوریه که من برای یه لیوان آب با مغز از صندلی مسافر میرم تو گَلی و این آقا و امثالش صبح تا شب نشستن پشت میز و خاله زنکی میکنن و تنها کاری که آن تایم و بدون کم و کاست انجام میدن ناهار خوردنه؟! والا! پایان نامه هم که ایشالا ترم بعد!

+ دلم یه عالم کتاب خوندن میخواد، کتابایی که توشون غرق شم و ساعت ها نتونم بیام بیرون... دلم انگلیسی خوندن میخواد و کلاسای زبان عصر... دلم کافه میخواد با دوستای فوق العاده و خنده های از تهِ دلِ خاص دخترونه... دلم موهای بلند قهوه ای میخواد و ناخنای مرتب و هم اندازه که هر روز کله ی صبح بعد از شستن صورتم بشینم و جونم در بیاد تا تصمیم بگیرم امروز چه رنگیشون کنم... دلم یه مایـوی جدید میخواد و استخر که انقدر شنا کنم که وقتی از آب میام بیرون غش کنم رو یکی از اون صندلی های هپلی گوشه استخر و حتی نا نداشته باشم یه لبخند کج و کوله بزنم... دلم یک عالمه جیم میخواد، که جون بکنم و نتونم دمبل رو آسون بلند کنم و مربیم غش کنه از خنده از لرزش ناخودآگاه بازوهام... دلم دستبند های رنگی میخواد و یه گردنبد با زنجیر بلند و نازک... دلم ابرو های پهن و صاف میخواد... دلم توچال میخواد و پیاده روی در حد فلج شدن... دلم کندوان رو میخواد و آش ماست تو اون هوای دیوانه ساز!... دیگه روم نمیشه بگم چی دلم میخواد خجالت

 

/ 0 نظر / 35 بازدید