شروع شد!

 

همین پریروز بود که خسته و کلافه تو بانک نشسته بودم تا بعد از هزار ساعت انتظار نوبتم شه و شهریه دانشگاه رو واریز کنم. یهو زد به سرم که یه زنگ به عـملیـات شـرکت بزنم، بلکه چیزی از برنامه هاشون بفهمم! یه خانمی که به نظر مـسـت و ملنگ میومد جواب داد و گفت هنوز براتون برنامه نریختیم و احتمالا مهر کلاساتون شروع میشه! اولش کفرم گرفت اما بعد خودمُ اینجوری قانع کردم که در عوض میتونم چند جلسه برم دانشگاه و استادا رو در مورد غیبتام بریف کنم!

و دقیقا فرداش، یعنی همین دیروز، همون خانم مـسـت و ملنگه زنگ زد که خانم بی پروایی فردا 10 صبح شـرکت باش که جلسه ی مـعارفـه س! یونیفرم یادت نره عزیزم! خدافذ!

اینها در حالی بود که من تو شهر دانشگاهیم بودم و به یونیفرمم دسترسی نداشتم و ساعت هم 2 ظهر بود! نمیتونم توصیف کنم با چه منگل بازی ای وسیله جمع کردم و رفتم یه یونیفرم دیگه خریدم و 12 شب راهی شدم!

اما معارفه... میتونم بگم بهتر از این نمیشد :) فقط کلاسایی که قرار بود به قول اون خانم مـسـت و ملنگ مهر شروع شه، از همین شنبه شروع میشه!

 

/ 0 نظر / 11 بازدید