عنوان؟ واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه!

 

خب معلومه وقتی اولین روزی که بعد یک سال و خورده ای میری دانشگاه، همه ی فکر و ذکرت عکسای خل خلی انداختنه روز دوم رو به بهونه ی سرماخوردگی میپیچونی! تازه امروز کنکور هم داشتم، اما حتی کارتمُ پرینت نکردم! فردا هم کنکور زبان دارم اما غیر ممکنه اونُ از دست بدم، برام خیلی خاصه، یه جورایی میخوام خودمُ محک بزنم!

عصر هم کلاس زبان دارم و اگه چوب خط غیبتام بیش از حد پر نبود، بدم نمیومد غیبت کنم و در عوض چند ساعتی با خودم قدم بزنم!

بذارین یواشکی یه چیزی بهتون بگم... حس میکنم دارم منگل میشم. جدی میگم. فشار و استرسی که این مدت تحمل کردم و از این به بعد بیشتر هم میشه داره حسابی روانم رو پریشناک کرده! امیدوارم خدا بازم قدرتم رو بالاتر ببره که سر از امین آباد در نیارم! آخه کلی کار دارم که هنوز تمومشون نکردم...!

 

    

 

/ 0 نظر / 55 بازدید