یه همچین شغلی!

 

+ کپتین از کاکپیت اومده بیرون که به مسافر وی آی پی که از مدیرای ارشد شرکت هم هست خوش آمد بگه، یکی از مسافرا یه آقای میان سال بود و همون موقع بردینگ گفته بود که فرست رایدر هست، با چشمایی که ازش وحشت میباره صدام میزنه و میگه: خانووووم.. خلبان اومده بیرون یهو فرمون نچرخه بریم یه جای دیگه! دخترم فرودگاه منتظرمه ها!

+ یه آقای میانسال با دست چراغای شهر زیر پامون رو نشون میده و با لحجه ی بامزه ش میگه: خانم جان میگه این چراغا رو ببین.. مگه تهران نیست؟ به آقای خلبان بگو رد کردیم که!!

میدونین، من مسافرا رو خیلی دوست دارم. حتی اون دسته مسافرای بی درک و متوقع که حتی حواسشون نیست هدفشون از سفر با ما سفره یا چی! حتی اونا که هر نوع تاخیری رو صد در صد گناه مهـ.مانـ.دار میدونن و هر لفظی به کار میبرن یا اونا که چند ثانیه قبل از تیــک آف وقتی به زور و با عجله خودم رو به صندلیم میرسونم ازم آب میخوان و وقتی میگم الان معذورم طلبکارانه نگاهم میکنن! کلا از معاشرت با آدما لذت میبرم و اعتراف میکنم تو کار از اکثر همکارام فراریم!

از همون 21ام دی، که اولین پـ.روازم رو به عنوان آبزرور رفتم و بعدش 25 ام و بعد هم 28ام که چک شدم و از 29ام مهـ.ماندار اکتیو بودم، دوست داشتم بنویسم و ثبت کنم اتفاقای دوست داشتنیش رو. اما حتی همین الان هم باورم نمیشه که بیش از یک ماه گذشته و حتی وقت نکردن در حد یک خط بنویسم! شاید تا چند روز دیگه یه پست گنده گذاشتم از روزهایی که گذشت!

دلم تنگ شده واسه همه چیز این دنیای دوست داشتیم...

 

/ 0 نظر / 26 بازدید