یه ذره انسانیت...

 

داشتم موهامُ رنگ میکردم که دسته نازک از موهای پر از رنگم افتاد درست وسط چشمم. حس کردم دارم کور میشم. برای چند ثانیه در حد مرگ سوختم و بعد گریه امونم رو برید... نه برای سوزش چشمم، برای اون دخترکی که الان رو تخت بیمارستان حتما با تک تک سلولاش از کنار هم قرار گرفتن الف سین ی دال منزجره...

خدا بهش صبر و آرامش بده و به باعث و بانیش عقل سالم...

 

/ 0 نظر / 19 بازدید