همیشه یه پای ماجرا میلنگه

 

یعنی تو دنیا چیزی کشنده تر از بلاتکلیفی وجود داره آیا؟!

تا حالا فکر میکردم جواب تکمیل ظرفیت که بیاد آسوده میشم، اما حالا...

آخه جریان از این قراره که گرایشی که میخواستم قبول نشدم و دانشگاه نه انقدر دوره که بتونم خوابگاه یا خونه بگیرم و نه انقدر نزدیک که بشه رفت و آمد کنم، از طرف دیگه ممکنه همین روزا مصاحبه های کاریم شروع شه و درگیر قضایای کاری باشم... نه میتونم به ادامه تحصیل ندادن فکر کنم نه میتونم بیخیال کار بشم! البته میشه هر دو رو با هم هندل کنم، اما شهر دانشگاه واقعا در نوع خودش فاجعه س!

باید اعتراف کنم که دارم میترسم... خیلی میترسم که باز مثل دوره ی کارشناسیم، هر روز به خودم لعنت بفرستم بابت انتخابِ رشته ای که دوست ندارم و دانشگاهی که انگیزه ام رو میگیره... میترسم از اینکه باز ضعیف شم، میترسم که تا آخر عمرم هر سال کنکور بدم و آخرشم هیچی...

ای بابا... باز دارم الکی غرغر میکنم انرژی منفی میدم. برم خودمُ به یه هات چاکلت دعوت کنم، شاید مغزم بهتر کار کرد!

 

/ 0 نظر / 11 بازدید