باز هم بلا تکلیفی

 

همین یکشنبه ی پیش بود که 9 صبح از شمال رسیدیمُ به هر بدبختی بود آماده شدم که 10 شرکت باشم. خانم "ح" دو تا نامه بهم داد، یکی برای اون تست گودزیلاییِ اُپیوم و یکی هم برای عدم سوءپیشینه. بعد هم یه فرم داد که پر کنم... بالاش یه چیزایی راجع به بیمه نوشته شده بود و تو یکی از قسمت هاش شماره حساب هم خواسته بود حتی... بعد هم برام توضیح داده بود که 15 روز وقت دارم جواب تست ها رو بیارم شرکت و بعد از مهر شدن ببرم حـ.ـراست لعنتی تا تصمیم نهایی گرفته بشه و بعد هم ادامه ی مسیر...

هنوز هم نمیدونم چی ممکنه پیش بیاد! اما دلم واسه بی پروایی که پارسال بودم میسوزه. همون قدر که فکرش رو نمیکردم روزی وارد این مسیر شم، حدس نمیزدم که روزی تا این حد... اُه! یادم نبود که این جمله هیچ وقت نباید کامل شه... یه چیزهایی رو آدم باید از خودش هم پنهان کنه! باید دست بکار شم و ذهنم رو ترمیم کنم... اصلا اینا چیه که دارم میگم! انگار نه انگار که قرار بود این پست یه پست هیجانی باشه! شرمنده دوستان... آخه این روزا هیشکی به دل بی پرواییِ من نمیشینه که بتونم بپذیرم چند ساعتی کنارش بشینم! اصلا شاید یه پست هیجانی قبل نوشتم از لحظه های قبل از رسیدنم به شرکت برای امضای قرار داد!!

 

/ 0 نظر / 22 بازدید