...

 

- یه وقتاییم قبل از این که پاتُ بذاری تو خونه دستماکاغذی رو میچپونی تو بینیت که هم قرمزیش رو کاور کنی و هم قیافه ی مضحکی که پیدا کردی مانع به چشم اومدن چشمای قرمز و پف کرده و خیست بشه... صدای خنده ی مامان و خواهرت رو که میشنوی با خودت بگی آخیش گولشون زدم... اما خبر نداری...

 

- وقتی حتی بهترین و فوق العاده ترین مامان دنیا هم پشتت رو خالی کرده...

 

- گفته بودم که؟! نگفته بودم؟ چرا گفته بودم اگه این بغض بشکنه سیلش خودمم میبره...

 

- یعنی اوج درموندگی رو تو این روزا دارم تجربه میکنم...

 

/ 0 نظر / 15 بازدید