چند خط ذوقِ غَر و قاطی!

 

خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم. اما از همون روز اول، نه اصلا از همون خط اول انقدر حضورش برام ارزشمند بوده، که مطمئنم اگه روزی واقعا باهاش همکار بشم، هر جا که اسمش رو بشنوم به احترامش از جام بلند میشم.

جالب اینجاس که از همون اول بیشتر از خودم پی گیر کارم بوده! که نکنه چیزی جا بمونه و همون چیز کوچولو همه ی تلاشم رو به باد بده... 

یه آدم بی نهایت موفق اما افتاده...

تو شرایطی که میدونم از خستگی رو به بی هوشیه، میشینه و حرفامُ تا آخر گوش میده، تصحیح و کامل میکنه وبعد کلی راهنماییم میکنه. جدا از اینا باید اعتراف کنم همه ی اعتماد به نفس این روزهام رو مدیونشم...

واقعا احساس میکنم چقدر بی اندازه خوشبختم که کسی با شرایط اون برام وقت میذاره که کمکم کنه آرزوم رو براورده کنم و وقتی میبینه من چقدر از این بابت شرمنده ش میشم مثل من کوچولو شه و بره تو لاین پست بذاره " آدما برای کسی وقت دارن که ته دلشون بخوان براش وقت بذارن ". که بهم میگه تو یه دختر خیلی کوچولویی که بزرگترین معلم دنیاس، که ازم تشکر میکنه بابت بی پروا بودنم که تو هر خط بودنم ازم درس یاد میگیره! که من خنده م بگیره از تعریفشُ فکر کنم داره مسخره م میکنه و بگم جریان لقمانه که میگفت ادب از که آموختی از، از بی ادب..؟؟ که اون بیشتر بخنده و برای اولیش بار از تِمِ رسمیش خارج شه بگه دیوونه :)) کی میخوای قدر خودتُ بدونی؟!

تعداد دوستای واقعیم تو دنیای حقیقی شاید انگشت شمار باشه، اما هر کدوم به تنهایی یک دنیا معجزه هستن... و من همینقدر ساده خوشبختم :)

 

پ.ن: چی باحال تر از موهای بلوند بدون یه میلی متر ریشه مشکی بعد از کلی ماه :دی

 

/ 0 نظر / 22 بازدید