چقدر دوست داشتنی خسته ام

 

امروز یکی از پر هیجان ترین روزای زندگیم بود :دی یعنی هنوزم که هنوزه نیشم بسته نمیشه! با این که دارم از بدن درد میمیرم و احتمالا از کمرم تا کل پام کبود شده و انقدر جیغ و داد کردم که صدام عین جوجه خروس شده و حتی یک سر سوزن انرژی برام نمونده، دلم نیمد امروز که پر از اولین های دوست داشتنی بود رو اینجا ثبت نکنم.

خوشحالم بابت تصمیم و مسیری که پیش گرفتم و بی اندازه بهش امیدوار و خوش بینم :)

تا شارژ گوشیم تموم نشده و خودم از خستگی غش نکردم بزنم این انتشار رو...

شب همگی خوش و آروم :)

 

/ 0 نظر / 11 بازدید