با تو موزیک و زندگی میرسن به معاشـقه

 

از دانشگاه که میرسم انقد خسته وکوفته م که فقط غش میکنم رو تختم! با این که 4 روز از جراحی دندون عقلم گذشته اما هنوز خلم میکنه از درد! فکر زیاد شدن غیبتام و استادای بد قلق روانمُ پاک کرده! پا میشم و ژلوفن و نوافن و مفنامیک اسید رو با هم میرم بالا! میخوام به لباس خواب گرم بپوشم و برم تو تختم که مسج میاد...

خستگیت در رفت؟ چیکار کنیم؟ :)

چکار کنیم؟ :)

خب بریم بیـرون دیگه (; به من بگو کی دم خونتون باشم. نیم ساعت دیگه خوبه؟ :دی

نمیفهمم چجوری، اما مثل یه آدم آهنی صورتمُ میشورم و شروع میکنم به آرایش و بدون ثانیه ای فکر یه تایت، با کت مورد علاقم و روسری مشکیه سرهم میکنم و صدای زنگ گوشیم یعنی باید بدوام پایین... یعنی باز اون بوی آشنا، باز اون دستهای مطمئن، قدم زدنایی که هیچ وقت ازش سیر نمیشیم، یعنی تموم شدن دل تنگی ای که هنوز به 24 ساعت هم نرسیده، یعنی کلی آرامش و خنده های واقعی...

اعتراف میکنم که اون اوایل این رابطه و آرام (آرام تنها اسمیه که وقتی تو ذهنم تصورش میکنم برازندشه!) برام هیچ جایگاهی و نداشت و حتی حواسم به جاهای دیگه هم بود! الان اما با این که بعضی چیزا برام حرص آوره، باقی خصوصیات آرام انقدر خواستنی هستن که پابندش شدم. بیشتر از لیاقتم دوسم داره و فکر میکنم این علاقه یک طرفه نیست...

 

/ 0 نظر / 28 بازدید