لعنت به من و لحظه هایی که قدر ندانستمشان

 

مسیج که میاد خدا خدا میکنی که اون نباشه، با خودت میگی من که دیگه دوستش ندارم که! حتی انقدر یاغی میشی که اینُ به خودشم میگی (البته به این امید که رفتارش رو بهتر کنه)!! بابت حرفی که زده، عین بچه ها قهر میکنی و دیگه بهش مسج نمیدی، مثلا میخوای اداب حرف زدن رو یادش بدی! کلمه هایی که قبلا هم پشیمون شده بودی از نگفتنشون رو باز ازش دریغ میکنی و نمیفهمی که کلا داری به خودت گند میزنی نه اون، برای اولین بار پشت سرش بد میگی و عذاب وجدان رو به جون میخری، یه دختر لعنتی احمق حال به هم زن غیر قابل تحمل میشی و هزار تا رفتار مضحک دیگه ازت سر میزنه...

بعد یهو میفهمی یه وقتایی آدم زر مفت زیاد میزنه و اصلا هیچ چیز در عمل، شبیه ادعاهاش نیست!

آره بی پروا، یه وقتایی بد جور نفرت انگیز میشی. میبینی؟ هیچ کس مقصر نیست. خودتی که دل خودت رو میشکنی، خودتی که روزهاتُ سیاه میکنی، خودتی، مسبب همه چیز خودتی... اصلا میدونی چیه؟ عین گاو 9 من شیر ده میمونی، کلی بد بختی میکشی اما تو حساس ترین لحظه ها همه چیزو با فاک میدی...

حالا هی قدر ندون، هی خراب کن و برو جلو. 23 سال گذشت، باقیش هم میگذره. خیلی همشُ گند زدی. اگر تغییر نکنی، باقیشم گند میزنی، حالا این که یه رابطه بود، در مورد فیلدهای مهم تر خدا میکنه دیگه چه دسته گلی میخوای به آب بدی... حالا هر فلانی دوست داری میل کن، نوش جان و گوارای وجودت.

/ 0 نظر / 20 بازدید