این عنوان نوشتن هم به نوبه ی خودش عذاب عظماییه ها!!

 

خیلی قبلتر ها یه وبلاگ داشتم که هر روز آپ میشد. یعنی هر روز از اتفاقای اون روزم مینوشتم. نه اینکه روزهام خیلی خاص بودن و خیلی خوش میگذشت یا مرحله ی خاصی از زندگیم بوده باشه ها. نه. ولی بالاخره یه چیزی بود برای نوشتن.

اینُ میدونم که خوب نمی نویسم و هیچ وقت هم قلم خوبی نداشتم. ولی همیشه اینکه یه صفحه ی سفید جلوم باشه که بتونم هر جور دلم میخواد پُرش کنم، حتی با چرت و پرت، حس خوبی بهم میداده. حتی اگه اون نوشته ها یه قطره از دریا بوده باشن، یا باعث شن در موردم جوری قضاوت شه که حقم نیست یا حتی اثباتی برای ابله بودنم باشه!

شاید به سنم/موقعیتم/یا هر چیز دیگه نخوره ولی خیلی دوست دارم که باز مثل اون موقع ها بیام و هی بنویسم که امروز اِل شد بِل شد و اینها... ولی اصلا انگار شدنی نیست!

مثلا دیروز باید مینوشتم که یه لاک این رنگی خریدم انقدر عاشقش شدم که وقتی میخوام درس بخونم همش حواسمُ پرت میکنه! :|

یا امروز باید بنویسم که ناخن انگشت شصت دست چپم از ته شکست و الان انقدر میسوزه که نمیتونم موقع تایپ space رو باهاش بزنم! :|

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱
تگ ها :