Did I disappoint you or let you down...??i

 

عزیزم، خودت هم نفهمیدی چجوری همه چیزُ خراب کردی. حتی نمیدونی چجوری باید درستش کنی. فکرشُ میکردی وقتی یه روز صبح بهم زنگ میزنی و میگی داری میای هردومون گیج شیم و نتونیم با خودمونُ احساسمون رو راست باشیم؟ اصلا میتونستی تصور کنی ساعت ها از هم بی خبر بمونیم و به این وضع عادت کنیم و هیچ کدوم منتظر اون یکی نباشیم؟ میدونی... الان تنها چیزی که باعث میشه حس کنم هنوز برات مهمم اینه که ایمیل و فیســ.بوکمُ چک میکنی! یعنی دقیقا کاری که همیشه متنفر بودم که انجام بدی:|

توام متوجه شدی که دیگه هیچ امیدی ندارم؟ مخصوصا دیشب که مامان گفت شما اختلاف عقایدتون از زمین تا آسمونه، گفت من دخترمُ میشناسم، تو زیر بار خیلی از خواسته هاش نمیری، نمیتونی که بری، دست خودتم نیست، اینجوری بزرگ شدی و این خودش یه گره ی بزرگ تو رابطتونه. مامان راست میگه. دقیقا میشه همون جمله م که بهت گفتم "ما همدیگه رو دوست داریم، ولی این کافی نیست." میبینی؟ ما تنها وجه تشابهمون احساسمونه، اینکه هم دیگه رو دوست داریم.

اَه. کاش میشد این پستمُ بخونی.

خیلی مستاصلم. نمیتونم خوب تصمیم بگیرم. نمیتونم خوب رو درس خوندنم تمرکز کنم. نمتونم منطقی باشم. اصلا انگار از زندگیم عقب موندم. اصلا باورم نمیشه که این من باشم که اینجوری جا زدم! اونم سرِ هیچ و پوچ! شدم یه گوله انرژی منفی. میخوام زودتر از این وضع بیام بیرون ولی حتی نمیدونم چجوری!

 

P.S : من از James blunt متنفرم بابت آهنگ Goodbye my lover. اصلا وقتی میگه "آیم سُ، آیم سُ، آیم سُ هالُ" یا اونجا که میگه "اند آی ستیل هلد یور هند این ماین.. این ماین ون آیم سلیپ.." دلم میخواد با دستام انقدر گردنشُ فشار بدم که زُل بزنه تو چشمام و به فارسیِ روون بگه، بی پروا، گه خوردم که این آهنگُ خوندم! :|

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی ، لعنتی