همش گــــ گــ گـ.ـره ــره ــــره ...

 

تنها کاری که میخوام تا قبل از 21 دسامبر انجام بدم تسویه حساب با دانشگاهه! که گویا قرار نیست این اتفاق هرگز بیوفته و قراره بعد از 4 سال درس خوندن به خاطر اون 3 واحدیِ تو روحی دیپلمه بمیرم!

امروزم رفتم دانشگاه که تمومش کنم ولی چون بازرس اومده بود استادم نتونست که بیاد و ازم امتحان بگیره! واقعا درک نمیکنم حضور بازرس تو دانشگاه چه ربطی به امتحان گرفتن از من داشت! خلاصه که عزممُ جزم کردم که سه شنبه بعد از امتحان رانندگیم برم دانشگاه و بعد از امتحان دادن و تسویه حساب یه تف کنم کنم تو صورت رییس دانشگاه! اصلا بی ادب نیستم. حقشه مردیکه ی چلغوز. اصلا کمشم هست :|

بعد از دانشگاه رفتم برای مشاوره. بعد الان احساس میکنم یه بی پروای خائنم از بس که مرتیکه ی بی شعور یه جوری بود! آدم نمیدونه تو این مملکت با این ملت لنگ پایین تنه (با عرض معذرت و بلا نسبت و اینا...) چجوری تا کنه! خب من واقعا اگه نمیرفتم پیش این مشاور هیچ انگیزه ای برای درس خوندن واسه ارشد نداشتم و واقعا خیلی خوب هدایتم کرد، اما کافیه به پتروس بگم که با اخم نشستم جلوی یارو که حدشُ بفهمه ولی طرف یه ریز قربون صدقه ی اخم کردن و اخلاق سگیم میره و میگه این جوری خواستنی ترم ... :| دیگه خودتون ری اکشن پتروسُ تصور کنین دیگه ...:| چی کار کنم با این عذاب وجدان مسخره ؟!

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی