لعنت به این دستای لرزون

 

بله...همین الان با پتروس قرارمونُ فیکس کردیم و قرار شد حدود 6 با پیکو کلافهبیان دنبالم! بعد الان من یک عدد بی پروا هستم که تازه از حمام اومده، هیچ کاری انجام نداده و هیچ ذهنیتی از برخورد با پیکوی از دماغ فیل افتاده نداره! من اصولا آدم صلح طلبی هستم و با همه کنار میام، ولی فکر میکنم پیکو از اوناس که فقط دوست دارم هیچ وقت نبینمش! مخصوصا این حس چند شب پیش که پتروس تازه رسیده بود، با شنیدن صدای پیکو هزار بار قوی تر شد. طفلی پتروس همیشه در تلاش بوده و هست که ما رو با هم صمیمی کنه، یه نمونه ش قرار امشب. من که میدونم عمرا یخم باز نمیشه و گند میزنم به آبروی پتروس و ....

ولی نه، همه چیز خوب پیش میره.

حالا چی بپووووشم :(((((

 

بعدتر نوشت:

تو آینه که نگاه میکنم، یه صورت بی روح میبینم با چشمای گود افتاده. دستمُ میکنم تو موهام که ببینم چه بلایی سرشون بیارم تا یکم این وضعیت وحشتناک رو ماست مالی کنم ولی انقدر دستام میلرزه که حتی توان بستن موهامُ ندارم! حتی به زور گوشواره هامُ گوشم میکنم! یادم میوفته که از اون شب که با پتروس شام خوردم تا الان انقدر بی اشتها بودم که هیچی نخوردم! میدواَم تو آشپزخونه ولی در یخچالُ که باز میکنم حالت تهوع بهم دست میده! زیاد وقت ندارم و باید بجنبم، اینار که پیکو هم هست نباید دیر از خونه برم بیرون...که یهو کیتی و مامان میرسن خونه، از تو خریداشون یه تردیلا بر میدارم و وقتی به خودم میام که دارم مشت مشت تردیلا میچپونم تو حلقم! سریع یه ماسک میذارم رو پوستمُ میرم سراغ کمدم....

وای خدای من، هیچ کدومُ دلم نمیخواد :( تایت قهوه ای جدیدمُ میپوشم، با همون چکمه ی دوست داشتنیم، یه تاپ دکلته ی مشکی هم میپوشم و به خودم یاد آوری میکنم که باید حواسم بهش باشه که مثل اونبار نره پایین و شرفم به باد بره، اونم جلوی پیکو !!

چاره ای نیست، بهترین و شیک ترین پالتویی که دارم همونیه که مامان چند وقت پیش برام خریده و این هم قهوه ایِ ! سرتا پا قهوه ای شدم! ولی همینه که هست دیگه! یهو یادم میوفته که سایز پالتوم 34 ه و زیادی فیکس بدنمه و مامان گفته بود باید دکمه هاش جا به جا شه، و این دقیقا کاریه که از من اونم تو این موقعیت ساخته نیست :(( وقتی میپوشمش واقعا از بی اشتهایی اخیرم سپاس گذار میشم! سایزش کاملا عالی بود !

تند تند موهامُ آیرن میکشم...ماسک صورتمُ میشورم و تند تندتر شروع میکنم به عملیات زیر سازی :دی هر وقت استرس دارم دستام خیس عرق میشه و در موقعیت های بحرانی تر صورتم هم همین طور...کلا خیسم :دی به مکافات کرم هامُ میزنم، دستام هنوز میلرزن و هر کار میکنم ابروهام لنگه به لنگه میشن! اشکالی نداره، با تشکر از موهام که ابروی سمت چپمُ سانسور میکنه!

میدونم تو این شرایط آرایش زیاد فقط همه چیزو بدتر میکنه، یه خط چشم نصفه ی باریک با ریمل (که به طرز عجیبی از همیشه بهتر شد!) و همون رژ نارنجی که یکم به صورتم حس زنده بودن بده. رژ گونه هم نمیزنم که اگه عرق کردن صورتم ادامه پیدا کرد عین عروسکای لپ سرخی نشم :دی پتروس زنگ میزنه و میگه تا 2 دقیقه ی دیگه میرسن! خب کاره زیادی ندارم. فقط تند تند با خودم تکرار میکنم "بی پروا خانوم باش، قوی باش، تو خوبی و همه چیز خوب پیش میلره، از هیچی نترس و ..." طبق معمول پیس پیس عطرمُ رو خودم خالی میکنم، کرم دستمُ میزنم، شال و پالتومُ میپوشم و امیدوارم که همه چیز خوب پیش بره و یاد بگیرم از مسائل به این سادگی غول بی شاخ دم نسازم...

 

P.S: دوستای خوبم ممنون از حمایت ها و راهنمایی هاتون و یک دنیا مرسی که هستین... بغل

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی ، لعنتی