هیچ عنوان مناسب و حتی نامناسبی برای این پست به ذهنم نمی رسه!

 

من از اون آدم هاییم که تو رابطه باید ازم ترسید! من یاد گرفتم که میشه از سخت ترین شرایط احساسی گذشت و زنده بیرون اومد، کلا تو تموم این سالها زندگی تموم سعی شُ برای هر چه بیشتر له کردن من تو هر زمینه ای انجام داده و من هنوز زنده ام. البته ممکنه بعضی جاها کاملا پیروز نبوده باشم ولی دقیقا خودم خواستم و کم گذاشتم! و در کل دیگه یاد گرفتم وقتی اون پای غول آسا اومد رومُ خواست نابودم کنه چجوری پسِش بزنم، بلند شم، خاکا رو بتکونم و باز ادامه بدم ...

باید اعتراف کنم پتروس خیلی خصوصیات مثبت با ارزشی داره و برای من فوق العاده س ولی وجودش تو زندگیم برام یه هدف نیست. من که یه دختر 22 ساله هستم و تا امروز خودم تنهایی برای زندگیم جنگیدم، نمیتونم حوصله ی رفتارای یه پسر 22 ساله که برای لجبازی/تلافی یا هر چیز دیگه ای 48 ساعت از آخرین تماسش و 24 ساعت از آخرین مسجی که جواب هم نداده میگذره، داشته باشم. واقعا این بازی ها از سن و حوصله ی من خیلی دوره، که بشینم ببینم کی میاد سمتم یا هی بخوام از غرورم/ازرشم/شخصیتم/احساسم حفاظت کنم! درسته که دوسش دارم و میدونم میتونم همیشه تا همه جا روش حساب کنم ولی نمیخوام که تو بازی جدیدش هم بازیش باشم. خواست باشه، باشه. اگه هم نه، دیگه مهم نیست. سخت یا راحت زندگی با همه ی ابعادش برای همه ادامه داره.

تنهایی چیزی نیست که منُ بترسونه.

شاید اشتباه کنم، شاید یه روز انقدر دل تنگش شم که هزار بار خودمُ لعنت کنم ولی امروز 28 آبان 91 من باید درست ترین تصمیم رو بگیرم. مهم تر از غصه خوردن واسه نبودن دوسـ.ت پسرم، کنکورم و درست شدن شرایط مهاجرتمه که با توجه به زمان خیلی کمی که دارم تاثیر بی نهایت عمیقی رو زندگی خودم و حتی خانواده م داره.

پتروس عزیزم،بدونه این که بدونی همه چیز به خودت واگذار شد. من باید سه شنبه ی این هفته از شر دانشگاه راحت شم و شرایطمُ فیکس کنم و طبق برنامه م پیش برم، همون قدر که حضورت برام دوست داشتنیه نبودنت هم سخته، اما نمیخوام اجازه بدم هیچ سختی ای بهم غلبه کنه. میدونم که توام با هر شرایطی کنار میای. تصمیم با تو ! اینم رای ممتنع من!

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱