؟؟!!!!

 

وقتی خیلی بغض دارم احمق میشم. نمیفهمم چی میگه انگار،نمیفهمم چی میگم اصلا، فکر کنم تموم شد همه چیز، فکر کنم شنیدم که گفت میرم، فکر کنم گفت هر وقت صدام کنی جواب میدم، فکر کنم گفت اگه چیزی نمیخوای بگی برو بخواب و شب خوبی داشته باشی و بعد از چند ثانیه سکوت قطع شد. از اون موقع اشکام بند نمیاد!

چی شد که به اینجا رسیدیم،مگه نمیگفت عاشقمه؟ مگه نمیگفت همه ی اینا به خاطر منه؟ پس چی شد یهو؟ اصلا واقعا گفت میره یا من توهم زدم؟؟ اصلا چی شد که بین اون همه اشک و زجه بهش مسج دادم pls... dont... ؟؟ پرا اینُ گفتم؟ پس غرورم چی؟؟ اصلا الان چرا دارم اینجوری زار میزنم؟! چرا نخوابیدم هنوز؟! مگه صبح کلاس ندارم اونم ساعت 8؟ مگه نباید انرژیمُ سیو کنم که برم امتحان بدم؟ اصلا چرا دارم آپ میکنم؟؟

یکی بیاد برای من توضیح بده چی شده؟؟

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : لعنتی