کلافگی از نوع حاد

 

به صورت توفیق اجبارانه امروز ظهر با مامان و کیتی راهی شمال میشیم و بابا و خاله هم بهمون ملحق میشن و میریم آپارتمان جدید مادر و پدر(بزرگ) . بعد فردا هم پتروس برمیگرده :|

میتونست سفر خوبی باشه اگه مثل بچه ی آدم اون امتحان 3 واحدی لعنتی و تست رانندگیمُ داده بودم و از دیروز تا حالا برای ارشد ثبت نام میکردم و این همه استرس با هم نداشتم !! واقعا غیر قابل تصوره میزان نفرت من از خودم وقتی انقدر بی فکر و بی برنامه دارم پیش میرم. میتونم بگم سال پیش این موقع با این که دانشجو بودم و ترم سختی هم داشتم خیلی خیلی بیشتر برای ارشد تلاش میکردم و مردود شدم! وای به حال امسال . . . با این اوصاف هیچ امیدی بهم نیست :|

خیلی ناراحتم . . . انقدر که دیگه نمیتونم غر بزنم حتی . . . یکشنبه برمیگردم . . . مواظب خودتون باشید .

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی