7 ماه پیش همچین روزی با اکراه جواب یه مسجُ دادم،ولی حالا مسجام حتی ارزش خونده شدن هم ندارن .

این تکستی بود که تصمیم داشتم امشب براش بفرستم و بگم من سهممُ انجام دادم و دیگه بیشتر از این نمیتونم جلو بیام، اما خودش زودتر استارت زد و همه چیز رو جور دیگه ای پیش برد. پتروس کم تجربه س و من زیاد از حد زود رنج. یکی از خصوصیات خیلی بد اخلاقیم صحبت نکردنم از ناراحتیامه، مثلا طرف ممکنه فکر کنه همه چیز خیلی رو به راه و گل و بلبله اما یه روز به خودش میاد میبینه من نیستم!! و اگه حاضر شم و علتش رو بگم سنکوپ میکنه که چطور من این چیزا رو تو دلم نگه داشتم و اون دلخوری های کوچیک و بزرگ حالا شده یه دیوار بتونی! این در صورتیِ که من به هر کس میرسم میگم نذار چیزی تو دلت بمونه و تو رابطه ت همه چیز رو با منطقی صبحت کردن حل کن و آرامش دو نفره تون رو به خطر ننداز! خلاصه که زنبور بی عسلم ! در مورد پتروس خیلی سعی میکردم اینجوری نباشم، اما حس کردم به حرفام بها نمیده به خاطر همین باز رفتم تو لاک خودم! خب، هر دومون مقصر بودیم، ولی امشب همه چیز خیلی بهتر شد و حس میکنم یه آرامش نسبی داره به رابطمون بر میگرده. دیگه نه من اون گربه ی وحشی آماده ی حمله م نه پتروس اون پیرمرد احمق خودخواه کوته فکره !

حالا دلم میخواد از شر این دیزاین من در آوردی و کج کوله ی بی روح راحت شم و بجاش یه لاک قرمز بزنم و الکی لبخند بزنم!

 

  

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی