دیگه جا نداره.حتی یک قطره...

 

چرا هنوز تو این رابطه موندم ؟ چرا چشمامُ رو شکسته شدن غرورم میبندم؟ چرا اجازه دادم کسی که یه روزی ازش متنفر بودم برام مهم شه؟ چرا مثل یه احمق وارد این بازی شدم؟ چرا اطمینان کردم؟ چرا فکر میکنم واقعا یه انسانه؟ مگه همه نمیگن بی رحمم و بی انصاف و سنگدل و هر رفتاری ازم بر میاد؟ پس چرا تمومش نمیکنم؟ مگه نمیگن بی پروا نمیدونه احساس یعنی چی ؟ پس چرا هر لحظه خورد شدن و پایین ریختنشُ حس میکنم؟ چرا انقدر با چیزی که همه ازم میشناسن زمین تا آسمون فرق دارم؟ چرا اونقدر که نشون میدم قوی نیستم؟ چرا انقدر لعنتی م؟

چرا ؟ وقعا چرا؟ چرا تمومش نمیکنم این تلخی بی پایان لعنتی رو ؟

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : لعنتی