چقدر خوبه که این صفحه مال منه

 

وای که چقدر دلم برای این صفحه ی سفید که میتونم هرجور دوست دارم پُرش کنم تنگ شده بود. لپتاپم پیش ال بود و دسترسی به اینترنت نداشتم و به شدت درگیر اون یه دونه درس بودم. هنوز امتحانشُ ندادم و احتمالا میافته برای شنبه ی آینده :| انقدر که دانشگاه خاک بر سر ما هر کی هر کی ه، نمره ی پایان نامم بعد از حدود دو هفته وارد نشده بود، به خاطر همین اجازه ی امتحان دادن نداشتم!

تا یادم نرفته بگم که امروز دو ساعت تمرین رانندگی داشتم و مربی خودم و مربی های دیگه کلی تشویقم کردن و گفتن محاله که امتحان شهر رو قبول نشم، از این لحاظ اعتماد به نفسم کاملا فوله، ولی آیین نامه :( هنوز نخوندمش! اصلا هم در توانم نیست بخونمش، انگار اگه به نوشته های اون کتاب نگاه کنم چشمام جوش میزنن! الان یازده شبه و واقعا نمیدونم چجوری باید تا شیش صبح آماده بشم! بعد جالب اینجاس که منی که هیچ وقت زودتر از 3 یا 4 نمیخوابم الان چشمام کاملا خمارن ! به غیر از این عادت دارم همیشه اطرافم مرتب باشه و هر چیزی سر جای خودش باشه اما الان که دارم تایپ میکنم کوهی از لباسام رو تخت و زمین پخش شده و روی میز مطالعه م پر از برگه هاییِ که برای امتحان شنبه نیاز دارم و حس میکنم اگه جا به جاشون کنم دیگه کاربرد سابق رو برام ندارن!! از طرف دیگه پتروس...ای وای از دست پتروس...چند روزه حسابی به هم ریخته و بی حوصله س و هیچ دلیلی برای رفتارش نداره! انقدر بد اخلاق شده که منم الکی و بی دلیل میرم تو خودم و دپ میشم! دیشب حتی بهش پیشنهاد دادم که چند روزی به حال خودش بذارمش که با یه برخوردی چکشی گفت که کسی که اخلاقش بد شده اونه و من حق دارم اگه ترکش کنم و هر تصمیمی بگیرم قبول میکنه! کلا ما شعورمون تو حفظ رابطمون زیر خط فقره ! خلاصه که کلی بهونه دارم که فردا هم امتحان ندم ولی بعد از این همه تاخیر از آب لزج خارج شده از سوسک له شده کم ترم اگه تا صبح آیین نامه رو نخونم و امتحان ندم .

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی