خوشحالم که دارمش

 

Bfای دارم بی نهایت بی شعور و در عین حال بی نهایت دوست داشتنی و انسان ! مدتی بود باهم عن شده بودیم ! فکر میکردم به زودی کم میاریم و همه چیز تموم خواهد شد ولی دیشب...

اولن که فکر میکردم دیگه حسی بهم نداره ، واسه همین دیروز خودمُ چس کردمُ پرسیدم " آیا دیگه دوسم نداری؟ " جوابی که داد بعد از این مدت که رابطه تیره و تار بود خیلی بهم چسبید ! " تو رو دوست نداشته باشم کیو دوست داشته باشم...تو چه بخوای چه نخوای قسمتی از کل زندگیم در همه ی ابعادش هستی ، عشق اولمُ هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم یادم بره ...حتی اگه نخوای... "

بله با همین مسیج بنده انقدر ذوق کردم که گویی به خر کیت کت داده باشند !!

و دیشب چون من تنها بودم و از یه صداهای عجیبناک ترسیده بودم زنگ زد و تا صبح با من بیدار موند ! در حالی که دیشب اولین باری بود که بعد از مدتها زودتر از 5 صبح خوابش گرفته بود !! آخه من نباید قورتش بدم این بی شرفُ ؟!

امشب مامان و کیتی (خواهرم) برمیگردن و من به عنوان دختر گنده ی خانوادی هیچ چیزی برای شام آماده نکردم ! باید برم یه گم وسایل سالاد بخرم و بعدشم یه تصمیم حسابی برای شام بگیرم .

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی