داری میری و . . .

 

رفت . ساعت 3:30 . باورم نمیشه دختری که زانوهاشُ بغل کرده و گوله گوله اشک میریزه منم ! هیچ وقت فکرشُ نمیکردم اینجوری دلتنگ و بی تاب بشم . اونم حسابی از این رفتن کلافه س ، یادم میوفته که چقدر اعصاب خورد کنه که هنوز براش هیچ اسمی انتخاب نکردم که اینجا صداش کنم ، برای عوض شدن جو مسج میدم که اسم چند تا از کارکترهای مورد علاقه شُ بگه . بی فایده بود ! فک کنین صداش کنم : سنوپی ! وال ای ! جوکر ! رنگو ! پاندا ! پَت ! چارلی چاپلین ! جانی دپ ! هایدن کریستنسون ! چف گردن ! ویکتور ( Corpse bride ) ! و . . .

تو رو خدا کمک کنین دوست پسرم از بی اسمی در بیاد :( بالا آوردم انقدر دوست پسر دوست پسر کردم ! عین این ندید بدیدای کپک زده !

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی