حتی از نوشتن این پست خوشحالم

 

به گوشیم نگاه میکنم، 14اُمِ مارچ... یه جور غریبی برام آشناس! انگار میخواد که چیزی رو یادآوری کنه... آهااا... 14 ژانویه... چه جالب... دو ماهه تمام! شصت روز! برای مایی که حتی شش ساعت بی خبری هم خیلی بود! مایی که میتونستیم 20اُمِ مارچ اولین سالگردمون رو داشته باشیم...

اولش نه، ولی در نهایت چه ساده گذشت... به قول دلای عزیزم، تحملی که خدا تو سختی ها به آدم میده ماورای تصوره. باید اعتراف کنم که خیلی وقته خوشحالم از این پایان! نه فقط برای خودم، که قطعا برای هردومون بهتر بود/خواهد بود. خوشحالم بابت تمام این روزهایی که بی هیچ خبری از هم و بدون هم گذروندیم. (البته اگه فاکتور بگیریم از اون مسجی که من بعد از اون اتفاق وقتی به هوش اومدم دادم و جوابی که پتروس چند روز بعد داد و من تا الان و تا همیشه دلیلی برای دوباره جواب دادن بهش پیدا نکردم/نخواهم کرد.) خوشحالترم که چقدر زود چشمام باز شد و با حقیقت کنار اومدم. میدونین... رابطه ی ما آغازش اشتباه و حتی ممنوعه بود اما پایانش یه پکیج کامل و عالی بود که مطمئنم به جز من،پتروس رو هم خیلی بزرگ کرد.

خوشحالم از پایانِ آغازی که بسختی بهش دل بسته بودم و به پایان عالیش ایمان داشتم که همین جور هم شد، اما به سبک دیگه، و باز هم این یه اثبات دیگه س! سختیش فقط به خاطر آینده ای بود که به ذهنم تزریق کرده بودم و روحم که به زور چپونده بودمش تو این رابطه و یادش داده بودم با همه چیز کنار بیاد و حتی آرامش هم بگیره! و حالا باید همه چیزو برمیگردوندم به روال سابق. که باید رویاهامُ دوباره عوض میکردم، که دوباره یه هدف برای خودم پیدا میکردم اما این بار هدفم باید قوی تر و قابل اطمینان تر میبود و هیچ وقت هیچ بادی نمیلرزوندش که دوباره زیر آوارش بمونم، یه هدف با ضریب خطای صفر. که این هم سخت نبود. فقط بگشتم به قبل از اسفند 90. و من امروز خوشحالم و دیگه هیچ وقت این خوشحالی برام ناراحت کننده نخواهد بود.

14 برای من همیشه عدد خوبی بوده و خواهد بود. تکراریه گفتنش اما میخوام باز هم بگم که همیشه پایان ها بد نیستن. حتی از بعد کلیشه ای تر، خدا بیامرزه پدر اونی رو که برای اولین بار گفت "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیِ بی پایانه." که اصلا اگه منطقی تر هم نگاه کنیم  خیلی از پایان ها حقشون نیست که لقب تلخ بودن بگیرن و حتی شاید یه نعمت بزرگ باشن...

میدونین، الان، تو این لحظه و این سن، فکر میکنم هیچ چیز بهتر از آرامش و لبخند واقعی نیست. همینُ براتون آرزو میکنم :)

 

پ.ن: چقدر بد نوشتم این پستُ ! کلا وقتی سر کار هستم نمیتونم رو نوشتنم ذره ای تمرکز کنم از استرس سوتی دادن یا لُ رفتن آدرس بلاگم!!

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی ، :)