خدا جونم، ماااچ :)

 

واااااااااایی که چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود! (تک تک حروف جمله ی قبلُ با تشدید بخونید لطفا!)

طبق معمول پرشین عزیز لطف کرده و آخرین پستمُ قورت داده ولی خب این بار ازش خرده نمیگیرم! پست زیاد دوست داشتنی ای نبودش. بگذریم.

بله دوستان، بنده 25ام رفتم شمال دوست داشتیم و امروز (دیشب!) برگشتم. یعنی میتونم بگم مسافرت این یکی از بهترین سفرهای همه ی عمرم بود. انقدر اونجا همه چیز عالی بود که مترسیدم برگردم و با برگشتن همه ی اون حس های خوب تموم شن، اما حالا که اینجام، نشستم تو اتاقم و در حالی که تازه از حمام اومدم بیرون دارم این پست رو تایپ میکنم، میبینم نع! همه چیز عوض شده. یا بهتره بگم همه چیز برگشته به خیلی قبل ها و روال عادیش. دیگه خبری از بی پروای عُق آور این ماه های اخیر نیست! الان دیگه واقعا شدم همون دختره که عاشق زندگش و دنیای کوچولوی خودش بود. دنیای بکری که خودش ساخته، نه اون دنیایی که داشتن به زور بهش تحمیل میکردن.

شدم مثل همون روزا که مامانم بهم میگفت دختر فوق العاده ی من :)

یعنی هیچ وقت باورم نمیشد که باز انقدر پر شم از حس های خوب :)

انقدر کله امره حرفه که نمیدونم کدومُ بنویسم! بعد ساعت یک هم قراره برم یه مصاحبه ی کاری که از الان کلی براش ذوق دارم و هنوز هیچ کار نکردم!

بعد 455 تا پست نخونده و کلی کامنت دارم که باید جواب بدم! چمدونم با محتویاتش پهن شدن وسط اتاق و اینا همه باعث میشه هُل شم نتونم درست تایپ کنم!!

این پست بدون ویرایش تا همینجا بمونه تا یکم خودمُ جمع و جور کنم و با یه عالمه حس های بهترترتر برگردم :)

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : :) ، دیلی