حس عجیب و منتاقضی که الان دارم، اسمشُ میذارم خوشبختی !

 

کنکور؟ حس میکنم پارسال خیلی آسون تر بود. واقعا ممنونم از این که حواستون بهم بود کلی بهم انرژی دادین. یه سری حمایت ها هست که آدم تا ابد فراموششون نمیکنه. خب، راستش تو این لحظه، انقدر دلم شکسته م که حتی تمرکز تایپ کردن ندارم.

یه وقتایی حس میکنم وجود ندارم، آره انگار اصلا بی پروا نیست روی زمین.

 

 اندکی بعدتر نوشت:

نه این پست نباید اینجوری باشه. خطای بالا رو پاک نمیکنم تا خیلی چیزا یادم بمونه.

امروز از اول صبح انقدر انرژی داشتم که هی با خودم میگفتم کاش میشد حس هر لحظه مُ زودی با گوشیم تو بلاگم پست کنم! همه چیز خیلی خوب بود و تنها علتش انرژی زیادی بود که از شما داشتم :) حتی سوالای زبان جوری بود که باعث میشد یاد خیلیاتون بیوفتم و خنده م بگیره و باز اون انرژیِ بیشتر شه :دی تنها چیزی که باعث میشه حس کنم پارسال بهتر بودم، آمار بود، فقط دو تا سوال جواب دادم :| تحقیق در عملیات هم مثل هیچ سالی نبود و خیلی بیشتر از اینا روش حساب میکردم! و یه جوره خاصی متنبه شدم که دیگه تو مسائل به این مهمی که میتونه آینده مُ زمین تا آسمون تغییر بده هیچ دلیلی برام پذیرفته نباشه که بخوام کوتاهی کنم.

الانم باید برم زودتر واسه آزاد ثبت نام کنم و حتماِ حتما از فردا درس خوندن رو شروع میکنم. فکر کنم تو یکی از پستام گفته بودم که برام مهمه که مهر 92 دوباره دانشجو شده باشم...

و در کل بی نهایت مرسی از این که تا بی نهایت برام دوستای خوب و فوق العاده ای هستین :) پاشین بیاین بغلتون کنم تا بی نهایت عاشقتونم بغل

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی