آخه خداییش من چه عنوانی واسه همچین پستی بذارم!

 

از صبح عین مستا دارم تلو تلو میخورم!

ساعت بدنم حسابی به هم ریخته. هر کارم کردم که بلکه به بهانه ی کنکور تنظیمش کنم نشد که نشد! فکر کنم تنها چاره ای که دارم ترک وطنه!!

یادم نمیاد آخرین باری که حداقل زود تر از 3 صبح خوابیدم کی بوده یا ظهر میل به غذا داشتم! خیلی هنر کنم 6 صبح چشمام یکم خمار میشن! و این برای منی که از بچگی سحر خیز بودم و عاشق اول صبح، یعنی مرگ تدریجی! وقتی تایم ناهار میشه حاضر نیستم آب دهنمُ قورت بدم! چه برسه به غذا! عصر تازه بدنم یادش میوفته که روبات نیستم برای ادامه ی حیاتم باید بالاخره یه چیزی رو بپذیره تا بیشتر از این اسکلت نشدم! (البته خودم به شدت از این وضع بی اشتهایی و کاهش وزن هر روزم راضیم :دی) بعد که یه چیزی خوردم چشمام گرم میشن! خب چجوری 6 یا 7 عصر بخوابم!! به بدبختی بیدار میمونم به این امید که امشبُ دیگه عین آدم میخوابم، 12 که میشه میپرم تو تختم، چشمامُ که میبندم، همه ی درسایی که خوندم، اتفاقای خوب و بد، رویاهام، دوستام، ایده واسه پستام و هر موضوعی که فکرشُ بکنین میریزه تو مغزم! بعد از کلی این پهلو اون پهلو شدن کلافه و عصبی لپتاپمُ روشن میکنم پناه میارم به دنیای مجازیم...

فردا اما شوخی بردار نیست. درسته که اونجور که باید درس نخوندم اما اگه خوابالو باشم همون چیزایی هم که بلدم باید بذارم زیر سرم و سر کنکور بخوابم!

واسه همین دیشب همین که خوابم گرفتم پریدم تو تختم و خوابیدم. نتیجه شد یه خواب دو ساعته از 8 تا 10 !! و طبق معمول بیخوابی تا 6 صبح ادامه داشت:|

به جای خوابیدن پاشدم و خودمُ سرگرم کردم! اول رفتم سراغ سی دی ها و کلیشونُ ریختم دور. بعد نکته های روز آخرانه رو دوره کردم، اتاقمُ مرتب کردم و ارو کشیدم و تازه ساعت شده بود 10 ! دیگه داشتم غش میکردم از خواب، اما باید مقاومت میکردم، یه قهوه خودمُ و تصمیم گرفتم این باز به سبک نوازش حواس خودمُ پرت کنم. بله، با درست کردن غذای مورد علاقه م. بماند که چند بار به خاطر چشمای نیمه باز نزدیک بود انگشتمُ به جای قارچ و فلفل دلمه ها خورد کنم! حتی آهنگ گذاشتمُ کلی باهاش بپر بپر کردم! بعد حتی وایسادم به ظرف شستن.

بعد دیگه همه فکرم پیش سپیدار بود، باید تا میتونستم براش انرژی میفرستادم.

وای خدای من تازه شد شده 5! رفتم کارت ورود به جلسه، کارت ملی، اتود، پاکن و خودکاری که فردا باید ببرم آماده کردم. حتی لباسی که میخوام بپوشم هم آماده کردم!

خوبیش اینه که بی پروای همیشگی این موقع، قبل از هر امتحانی، تو انرژی منفی غرقه و از شدتاسترس رو به مدت. اما این بار به طرز عجیبی خوبم! اگه با خوابم درگیر نبودم عالی بودم حتی!

پارسال خیلی خیلی خیلی بیشتر از امسال درس خوندم و تو سر مغزم زدم، اما در کمال تعجب نتیجه نداد! چرا؟! من علتشُ خوب میدونم. فردا اما مطمئنم که همه چیز خوب پیش میره.

دوستای خوبم که این سه روز درگیر کنکور هستید، برای همتون بهترین ها رو آرزو میکنم :)

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی