همون جریانِ من نبودم دستم بود !

 

فکر کنم حدود 12:30 بود که گوشیم زنگ زد. از بس هیشکی سراغی ازم نمیگیره و دارم کم کم دچار عقده میشم، بدون توجه به اینکه شماره برام کاملا غریبه بود جواب دادم. باز یه مزاحم دیگه :|

یه حرف خیلی زشت زد و اطرافیانش شروع کردن خندیدن. انقدر جا خوردم که نه حرفی زدم نه قطع کردم، بعد دوباره چند تا صدای یواشکی اومد که اینو بگو اونو بگو! بعد نمیدونم چرا همینجوری الکی یهو اینُ گفتم " شناختم صداشُ" مزاحمه به حالت گرخیده گفت "صدای کیُ؟!" قطع کردم و هرچی زنگ زد جواب ندادم.

امروز صبح از طرف پسر همکار مامانم، که خیلی روش حساب میکردم و مثل برادم دوستش داشتم و سال آخر پزشکیه و از یه خانواده ی اصیله یه مسج عذر خواهی داشتم!! :|

با تشکر از ذهن قدرتمندم که فقط اینجور مواقع یادش میوفته یه خودی نشون بده!!

 

بعداً نوشت: دوستان من واقعا صداشُ نشناختم! فقط همینجوری اون جمله به ذهنم رسید و گفتم! اون آقا هم عین خنگا خودشُ لُ داد!! به نظر خودم که راه نسبتا خوبی برای مچ گیری از مزاحمای اینجوری پیدا کردم:دی

 

  
نویسنده : بی پــروا ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها : دیلی